منتظـرظهــــــور

فرهنگی،مذهبی  

سلام بر مسافر ؤمان

 

وقتی منتظر مسافری هستی، چشم به راهی را درک‌ می‌کنی. وقتی قرار است مسافری را ببینی، خودت را آماده می‌کنی و آن وقت است که انتظار برایت معنا پیدا می‌کند و منتظر هستی تا بیاید و با آمدنش شور و اشتیاق و نور و نوا به زندگی‌ات ببخشد و چه لحظه زیبایی است و چه شورانگیز که انتظار به سرانجام ‌دیدار یار و مسافر بینجامد.

آقا جان! 

سال‌هاست که می‌شناسمت و سال‌هاست که خودم را شناخته‌ام و از آن زمان در انتظارت نشسته‌ام. گاهی انتظار را برای خودم معنا کرده و خودم را مهیا می‌کنم که اگر آمدی و از راه رسیدی، مرا آماده و گوش به فرمان ببینی و آن زمان رو سفید و سرافراز باشم و گاهی کاهلی و کندی کرده و ناامید از رسیدنت خودم را سرزنش می‌کنم، اما آنگاه که به یاد می‌آورم ناامیدی گناه است و ایمان را سست می‌کند، دوباره به شوق آمدنت خودم را مهیا می‌کنم.

آقا جان بیا و با آمدنت شادیم را افزون و دلم را روشن کن تا به همگان نشان دهم ‌منتظر مسافری بودم که اکنون از راه رسیده است.

               سلام بر مسافر زمان


برچسب‌ها: مسافر زمان, مهدی فاطمه, غایب منتظر, انتظار
[ دوشنبه ششم اسفند ۱۳۹۷ ] [ 13:36 ] [ محمدمهدی ] [ ]
میلاد گل نرگس مبارک باد

 مولود نیمه شعبان

 میلاد حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارک باد


برچسب‌ها: امام زمان؛منجی, منتقم, گل زهرا, مهدی فاطمه
[ سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 17:43 ] [ محمدمهدی ] [ ]
آقاجان چاره کنید غریبی مان را...

بزرگی می‌گفت گاهی تعلل‌ها حساب شده‌اند، چه‌بسا در پس همین تعلل‌ها آدم‌ها به مقصد برسند

آقاجان! نکند بر دیر آمدنت، بر این تعلل طولانی‌ات حکمتی است، نکند این تعلل برای «یافتن منِ از دست رفته‌‌ام» باشد؟ نکند می‌خواهی پیش از آمدنت؛ حصارها بشکنیم از دل و حجاب‌ها برگیریم از دیده؟  یا نه ... شاید باید اسلوب‌ها نو کنیم و همه متفق شویم در مبرّات. نمی‌دانم... اما بی‌شک مداومت بر یادتان گره گشاست

مولا جان! می‌خواهم زنجیر تعلقات بگسلم . می‌خواهم از این دامگه بلا خلاصی یابم . می‌خواهم دست رفاقت به سوی‌تان دراز کنم... اما خوب می‌دانم رفاقت با شما ملزوماتی دارد. و به نیکی دریافته‌ام پیش از هر چیز باید حسابم را با شما شفّاف کنم

آقای خوبان! می‌خواهم سرمشق همه نوشته‌هایم شما باشی. می‌خواهم به برکت وجود مصفّای‌تان متعالی شوم. یاری‌ام می‌دهید...؟!

چاره کنید غریبی‌مان را... تو را قلم زدن سینه‌ای فراخ می‌طلبد عاری از همه تعلقات، تو را آرزو کردن دلی می‌خواهد پر ز یادت، دلی بی‌روی و ریا؛ دلی پر ز مهدی(عج)...

چندی است پس‌کوچه‌های دلواپسی را قدم‌به‌قدم بالا و پایین کرده‌ام و در رهگذر هر گام دریافته‌ام؛ کلید همه قفل‌های ناگشوده این کوچه، تنها تویی؛ تو که فخر همه کوی و برزن‌‌نشینان ملتهب از انتظاری...

ولیِ زمانم! تو، تفسیر ناگفته‌های لب‌های به سکوت‌ نشسته‌ای. تو، تبیین نانوشته‌های دستان لرزانی

دل‌های تعب‌دیده را تسکینی و قلب‌های شکسته را تضمین...

باید کاری کرد آقا...! باید قلم کشید بر اسباب فاصله‌ها، و به شتاب‌ قدم زد میانبرهای منتهی به دستان‌تان را

باید تکریم کرد لحظه‌های با شما نفس کشیدن را و از خاطر نبرد خاطره‌های شیرین با خیال‌تان سر کردن را

آقا جان امرتان مطاع؛ هر چه که باشد...! شما فقط سری به بی‌کسی‌های‌مان بکشید و چاره کنید غریبی‌مان را...


برچسب‌ها: بقیه الله, مهدی فاطمه, قلب شکسته, انتظار
[ شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 21:35 ] [ محمدمهدی ] [ ]



پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون